تبلیغات
دنیای گوگولی مگولی ما - مطالب مرداد 1396 دنیای گوگولی مگولی ما - مطالب مرداد 1396
http://www.uplooder.net
یه سری چرت و پرت:| 
گومن میناسان (گفتم همینجوری با ژاپنی باهاتون حرف بزنم:|)
این دو روز نبودم بودم ولی حال نداشتم:|
داشتم به خانواده مجازیم میرسیدم:|| 
بازیه virtual families2 
با پول بی نهایت دان کردم شماهم اکه خواستین با پول 
بینهایت دان کنید حال میده:||
چندوقتیه از لیوای ناناس عکسی نذاشتم.-.
اینم از عکس:]
قلفونش نشم قوچ شدهه(*˘︶˘*)


     
×CM()   

گذشته~`-`~  
هن خیلی خوب میشد که آدم دوباره میتونست برگرده به گذشته:"|
اون خاطرات خوش و اینا رو میگم:|
دوباره تکرار میشدن*-* 
بعضی اوقات دلم میخواد دوباره به دنیا بیام:'|
یه سری کارهایی که میتونستم اون زمان و انجام میدادم:|
یا یه سری چیزها که اشتباه بود انجام نمیدادم:| مثلا بر فرض مثال :| مثلا مدادم نمیشکوندم:|||
این اشتباهای کوچیکی هستن:/ منظورم اشتباهای بزرگتری هست:|
مثلا نمره افتضاح و اینا:|
کلا اینجوری چیزا دیگه:|
شما چی؟شما دلتون میخواد دوباره از اول به دنیای میومدید؟
(ضایع نکنید نظر بدید:"|)
راستی:|
عسل کجایی:|
سمیرا چرا یهو غیبت زد:|
و بقیه ها:|  

     
×CM()   

.-. 
میخواستم ببینم فیلم مومیایی چطوره:|
یهو اینو دیدم:|

     
×CM()   

♥خانواده انیمه ای♥ 

سلام من میخوام خانواده انیمه ای 
تو وب تشکیل بدم*-* 
فقط تو وب :| یه عالمه نقش هم داریم 
مثلا 
خواهر برادر 
عمو دایی
خاله عمه 
پسر خاله پسر دایی پسر عمو پسر عمه:|
دختر خاله دختر دایی دختر عمو دختر عمه:|
پدر و مادر  پدری:| 
پدر و مادر مادری:|
هر زمانیم بیاین قبوله 
من دوس داشتم خاله یا دایی بشم:|
(لیوای یا کوبایاشی)
ولی نمدونم کدوم باشم:| 
هرکیم دلتون میخواد باشید اگه 100 تا عمه عمو 
خاله دایی یا حالا هرکیم شد عب نداره:| 
اینجا ما پدر و مادر و بچه میخوایم |: 
راستی اگه میخواین باشین 
اینارو بدین 
نام 
سن 
قد 
کدوم عضو(مثلا دایی خاله عمو فلان بیسار:|
عکس

     
×CM()   

انیمه باراکامون*-*  
انیمه باراکامونم خیلی باحال بود :>
خنده دار بود 12 قسمتی بیش نیس :|
کلا ترجیح میدم ببنید خوشتون میاد :|

     
×CM()   

کوبایاشی *-*  
این کوبایاشیه.-.
اصن عین من بی حوصله اس.-.
اصن شباهتی داریم:"|
انیمه اش خیلی باحول بود.*.
کسی این انیمه رو دیده؟-.- 

     
×CM()   

کورو سنسی *-*  
کورو سنسی *0* 
قیافش خیلی باحاله:"|
کل کلاس سعی دارن این گوگولی رو بکشن:"|
چون قراره این زمین و نابود کنه:|
هام داشتم با خودم فکر میکردم اگه لیوای بود 
میتونست اینو بکشه؟
نظر شما چیست؟
نظر چرا نمیدین؟|: 

     
×CM()   

عنوان مرده بریم مراسم عزاداریش *-* 

     
×CM()   

عنوان رفته تعطیلات 

     
×CM()   

عنوان امتحان ورودی داره دعا کنید قبول شه 

     
×CM()   

عنوان… .-.  
هام عنوان و نمیدونم چی بذارم.-.
تابستون و ترکوندم خیر سرم :|
ولی دوتا کار مفید کردم:|
انیمه دیدنD:مانگا خوندنD: 
خوب واقعا حس وب نیست یعنی 
دوست دارم اپ کنما ولی حالشو 
ندارم:| وب دبیرستانیمو وقتی یه 
کلاس تمومید میبندم واسه سال بعد :|
یه خداحافظی مینویسم :"|(سال بعدم هس مثلا://)
خوب من برم چندتا آپ کنم چندتا وسیله انیمه هم 
میذارم یکم چشامون در بیا :|
الان میشوتم به سمت آپ کردن*-* 
عا این پایینی…این گوگولیه اسمشه کاناعه*-* 
تو انیمه اژدهای خدمتکار خانم 
این انیمه رو لطفا یه سریا که بی جنبه ان نبینن:| 
بعد بیان بگن این چی انیمه ای بود:|
(سه روزه دارم همین پستو میذارم.-.)
ایشالا امروز بعد از ظهر داستان میذارم-.- 
عسل کجایی:| 
سمیرا کجایی:| 

     
×CM()   

…  
هام فاطی رفت... ._.
نمیدونم اینو میخونی یا نه .-.
ولی هرجا که هستی موفق باشی:] 

     
×CM()   

بیوگرای رین و لن  
این دوتا خواهر برادرد هستن
نام:رین«خواهر»
به انگلیسی:Rin
تولد:27 دسامبر
سن:14
قد:152 سانتی متر 
وزن:43کیلو گرم
عکس: 
نام:لن«برادر»
به انگلیسی:Len
تولد:27 دسامبر
سن:14
قد:156 سانتی متر
وزن:47 کیلو گرم 
عکس: 
عکس از هردو:  


     
×CM()   

بیوگرافی هاتسونه میکو 
سلام خوب تصمیم دارم براتون هر روز چند تا 
از بیوگرافی های وکالوید رو بذارم ^^ 
اول از هاتسونه شروع میکنیم 
نام:میکو
فامیلی:هاتسونه 
نام به انگلیسی:hatsune Miku
سن:16 سال
تاریخ تولد:31 اگوست 
قد:158 سانتی متر 
وزن:42 کیلو
اینم دوتا از عکس از هاتسونه میکو:
و


هاتسونه میکو
وکالوید
بیوگرافی هاتسونه میکو
     
×CM()   

#ایمیجین خادم سیاه*.*  
شما دختری هستید با موهای بلند تا کمر و رنگ نوک مدادی 
و چشمان نه بزرگ و نه کوچک لباس شما بلند و تا کفش هاتون میاد
کفشاتون هم سیاه و براق هست و کلاهی (مثل الیزابت:|) روی سرتون 
گذاشتید شما دختری با وقار و زیبا هستید و از کالسکه پیاده میشید 
سباستین و شیل به سمت شما میان و شما سلام میکنید و اوناهم سلام 
میکنن و شما میشید یکی از فامیل های دور شیل فانتوم هایو(حال کنید:|) 
آروم و با وقار با خدمتکار زن از پله ها بالا میرید و وارد یکی از اتاق ها 
میشید همون روز قرار بود الیزابت به دیدن شیل بیاد 
شما حوصله تون سر میره و به حیاط میرید و به پشت ایستاده اید 
و دارید درخت ها و گل هارو میبینید 
یکهو صدای رسیدن کالسکه میاد و شما به روی خودتون نمیارید 
و همینطوری در حال نگاه کردن به گل ها هستید 
یکهو دستی روی شونه های شما میاد شما کمی تعجب میکنید 
برمیگردید با صورت خندان الیزابت رو به رو میشید الیزابت سلام
میکنه و شماهم سلام میکنید و شادی الیزابت و نگاه میکنید 
از الیزابت سنش رو میپرسید و شما خوشحال میشید چون همسنش 
هستید و کارهاتون مثل الیزابت هست ولی تنها فرقتون بین شما و 
الیزابت اینه که الیزابت احساساته بیشتری داره و شما خوشحال هستید 
دست الیزابت میگیرید الیزابت تعجب میکنه و باهاش میدویید و بازی میکنید
دنبال چیز میزای عجیب غریبید در مورد خیلی چیزها نظر میدید 
شب میشه و شما الیزابت رو به پنجره باز میشینید و در حال حرف زدن با هم هستید 
که یکهو چشماتونو میبندید و چشماتون و باز میکنید و الیزابت به شما میگه:
چیزی شده؟ و شما بر میگردید به سمتش و میگید نه(با خودخواهی
الیزابت میگه:خیلی عجیبه ولی تو امروز چشمات یه رنگ دیگه بود الان تغییر کرده 
شما میگید نه خیر چشمای من همیشه اینجوری بوده(با عصبانیت) 
و یکهو آروم آروم به سمت آسمون کشیده میشید و یک سری(از این نوار های فیلم هستا:|)
(اونایی که خادم سیاه دیدن میدونن:|)
از قلب (حالا هرچی و هرجا:|) بیرون میاد خاطرات شما حتی خاطرات خصوصیه شما 
و خاطرات غمگینتون که نمیخواستید کسی بفهمه هست این بار سباستین وارد میشود:|
با این چهار پنج تا چاقوش میزنه قطع میکنه:/ و شما هم خیلی آروم و ناناز میوفتید پایین 
چشماتونو باز میکنید و دوباره آدم سابق شدید ولی شادتر پا میشید…
پایان._. خوف بود؟._. نظر واقعیتون رو بگید 



     
×CM()   

`~` 
الیزابت تو خادم سیاه `~`
ملکه (اسمشو اصلا تو انیمه نگفت._.) توی خادم سیاه:| 


     
×CM()   

 صفحه هــا: 1 2 3 4